• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

القول فی مسقطات الخیار

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



القَوْلُ فِي مُسْقِطَاتِ الخِيَارِ
وَهِيَ أَرْبَعَةٌ عَلَى مَا ذَكَرَهَا فِي التَّذْكِرَةِ: اشْتِرَاطُ سُقُوطِهِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ، وَإِسْقَاطُهُ بَعْدَ العَقْدِ، وَالتَّفَرُّقُ، وَالتَّصَرُّفُ. فَيَقَعُ الكَلَامُ فِي مَسَائِلَ:
گفتار دربارۀ اسبابِ سقوط خیار
این اسباب، بر اساس آنچه در تذکره ذکر شده، چهار چیز است:
۱. شرط کردنِ سقوط خیار در ضمن عقد؛
۲. اسقاط آن پس از عقد؛
۳. جدا شدن دو طرف (تفرّق)؛
۴. تصرّف.
پس بحث در چند مسأله مطرح می‌شود:

مَسْأَلَةٌ
(المُسْقِطُ الأَوَّلُ: اشْتِرَاطُ السُّقُوطِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ)
لَا خِلَافَ ظَاهِرًا فِي سُقُوطِ هَذَا الخِيَارِ بِاشْتِرَاطِ سُقُوطِهِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ، وَعَنِ الغُنْيَةِ: الإِجْمَاعُ عَلَيْهِ. وَيَدُلُّ عَلَيْهِ قَبْلَ ذَلِكَ عُمُومُ المُسْتَفِيضِ: «المُؤْمِنُونَ أَوِ المُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ».
(سبب نخست: شرط سقوط خیار در ضمن عقد)
بر سقوط این خیار با شرط کردن سقوط آن در ضمن عقد، ظاهراً هیچ اختلافی وجود ندارد، و در غنیه نقل شده که: اجماع بر آن است. پیش از اجماع نیز، عمومِ روایات مشهور بر آن دلالت دارد؛ مانند روایت: «مؤمنان (یا مسلمانان) پای‌بندِ شروط خود هستند.»

(تَوَهُّمُ مُعَارَضَةِ اشْتِرَاطِ السُّقُوطِ لِعُمُومِ أَدِلَّةِ الخِيَارِ وَدَفْعُهُ)
وَقَدْ يُتَخَيَّلُ مُعَارَضَتُهُ لِعُمُومِ أَدِلَّةِ الخِيَارِ، وَيُرَجَّحُ عَلَى تِلْكَ الأَدِلَّةِ بِالمُرَجِّحَاتِ، وَهُوَ ضَعِيفٌ؛ لِأَنَّ التَّرْجِيحَ مِنْ حَيْثُ الدَّلَالَةُ وَالسَّنَدُ مَفْقُودٌ، وَمُوَافَقَةُ عَمَلِ الأَصْحَابِ لَا تَصِيرُ مُرَجِّحًا بَعْدَ العِلْمِ بِانْحِصَارِ مُسْتَنَدِهِمْ فِي عُمُومِ أَدِلَّةِ الشُّرُوطِ، كَمَا يَظْهَرُ مِنْ كُتُبِهِمْ. وَنَحْوُهُ فِي الضَّعْفِ التَّمَسُّكُ بِعُمُومِ: ﴿أَوْفُوا بِالعُقُودِ﴾، بِنَاءً عَلَى صَيْرُورَةِ شَرْطِ عَدَمِ الخِيَارِ كَالجُزْءِ مِنَ العَقْدِ الَّذِي يَجِبُ الوَفَاءُ بِهِ؛ إِذْ فِيهِ: أَنَّ أَدِلَّةَ الخِيَارِ أَخَصُّ، فَيُخَصَّصُ بِهَا العُمُومُ.
توهّمِ تعارضِ شرط سقوط با عموماتِ ادلّه خیار و پاسخ آن
گاهی چنین پنداشته می‌شود که شرط سقوط خیار با عمومات ادلّه خیار تعارض دارد، و (در این تعارض) به‌واسطه‌ی مرجّحات، شرطْ بر آن ادلّه ترجیح داده می‌شود. ولی این پندار ضعیف است؛ زیرا ترجیح از جهت دلالت یا سند وجود ندارد، و موافقت عمل اصحاب نیز، پس از آن‌که دانسته شد مستند عمل آنان تنها عمومات ادلّه شروط است ــ همان‌گونه که از کتاب‌هایشان آشکار است ــ موجب ترجیح نمی‌شود. و مشابه همین ضعف را دارد تمسّک به عموم آیۀ «به قراردادها وفا کنید»، بر این اساس که شرط نبودن خیار، جزئی از عقد محسوب می‌شود و وفا به آن واجب است. زیرا در این استدلال اشکال است؛ چرا که ادلّۀ خیار خاص‌تر از عموم «اوفوا بالعقود» هستند، پس باید عموم آیه به وسیله آن ادله تخصیص بخورد.



۱ - تجزیهٔ صرفی و ترکیب نحوی

[ویرایش]

۱. القَوْلُ فِي مُسْقِطَاتِ الخِيَارِ
- القَوْلُ : اسم مفرد، مرفوع، معرفه.
- فِي : حرف جر.
- مُسْقِطَاتِ : جمع مؤنث سالم، مجرور به «في»، مضاف.
- الخِيَارِ : اسم مفرد، مجرور، مضاف‌إلیه.
ترکیب:
- «القَوْلُ» مبتدا.
- «فِي مُسْقِطَاتِ الخِيَارِ» جار و مجرور، متعلق به خبر محذوف.
- تقدیر: هذا القولُ في مسقطاتِ الخيار.
معنا: سخن در اسقاط‌کننده‌های خیار است.

۲. وَهِيَ أَرْبَعَةٌ عَلَى مَا ذَكَرَهَا فِي التَّذْكِرَةِ
- وَ : حرف استیناف.
- هِيَ : ضمیر منفصل، مبنی، در محل رفع مبتدا.
- أَرْبَعَةٌ : اسم عدد، مرفوع، نکره.
- عَلَى : حرف جر.
- مَا : اسم موصول، مبنی، در محل جر به «على».
- ذَكَرَ : فعل ماضی.
- هَا : ضمیر متصل، در محل نصب مفعول‌به.
- فِي : حرف جر.
- التَّذْكِرَةِ : اسم مجرور به «في».
ترکیب:
- «هِيَ» مبتدا.
- «أَرْبَعَةٌ» خبر.
- «عَلَى مَا ذَكَرَهَا» جار و مجرور، متعلق به حال یا صفت برای «أربعة».
- «فِي التَّذْكِرَةِ» جار و مجرور، متعلق به «ذَكَرَ».
معنا: و آن‌ها چهار موردند، بر طبق آنچه در تذکره ذکر شده است.

۳. اشْتِرَاطُ سُقُوطِهِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ
- اشْتِرَاطُ : مصدر، مرفوع، مضاف.
- سُقُوطِهِ : مصدر، مجرور، مضاف، و «ه» مضاف‌إلیه.
- فِي : حرف جر.
- ضِمْنِ : اسم مجرور به «في»، مضاف.
- العَقْدِ : مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «اشْتِرَاطُ سُقُوطِهِ» یکی از اقسام چهارگانه، و در تقدیر معطوف یا تفصیل برای «أربعة».
- «فِي ضِمْنِ العَقْدِ» جار و مجرور، متعلق به «سُقُوطِهِ» یا «اشْتِرَاطُ».
معنا: شرط کردن سقوط آن در ضمن عقد.

۴. وَإِسْقَاطُهُ بَعْدَ العَقْدِ
- وَ : حرف عطف.
- إِسْقَاطُهُ : مصدر، مرفوع، و «ه» مضاف‌إلیه.
- بَعْدَ: ظرف زمان، منصوب، مضاف.
- العَقْدِ : مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «إِسْقَاطُهُ» معطوف بر «اشْتِرَاطُ».
- «بَعْدَ العَقْدِ» ظرف، متعلق به «إِسْقَاطُهُ».
معنا: ساقط کردن آن پس از عقد.

۵. وَالتَّفَرُّقُ
- وَ : حرف عطف.
- التَّفَرُّقُ : مصدر، مرفوع، معرفه.
ترکیب: معطوف بر «اشْتِرَاطُ».
معنا: جدا شدن.

۶. وَالتَّصَرُّفُ
- وَ : حرف عطف.
- التَّصَرُّفُ : مصدر، مرفوع، معرفه.
ترکیب: معطوف بر «التَّفَرُّقُ».
معنا: تصرف.

۷. فَيَقَعُ الكَلَامُ فِي مَسَائِلَ
- فَ: حرف تفریع.
-يَقَعُ: فعل مضارع، مرفوع.
- الكَلَامُ : اسم مفرد، مرفوع، فاعل.
- فِي: حرف جر.
- مَسَائِلَ: جمع تكسير، مجرور به «في» و چون ممنوع من الصرف است با فتحه آمده است.

ترکیب:
- «يَقَعُ الكَلَامُ» جمله فعلیه.
- «فِي مَسَائِلَ» جار و مجرور، متعلق به «يَقَعُ».
معنا:پس سخن در چند مسئله واقع می‌شود.
۸. مَسْأَلَةٌ: المُسْقِطُ الأَوَّلُ اشْتِرَاطُ السُّقُوطِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ
- مَسْأَلَةٌ: اسم مفرد مؤنث، مرفوع، نکره.
- المُسْقِطُ: اسم مفرد، مرفوع، معرفه.
- الأَوَّلُ: صفت، مرفوع.
- اشْتِرَاطُ: مصدر، مرفوع، مضاف.
- السُّقُوطِ: مصدر، مجرور، مضاف‌إلیه.
- فِي: حرف جر.
- ضِمْنِ: اسم مجرور، مضاف.
- العَقْدِ: مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «مَسْأَلَةٌ» خبر برای مبتدای محذوف؛ یعنی: هذه مسألة.
- «المُسْقِطُ» مبتدا.
- «الأَوَّلُ» صفت برای «المُسْقِطُ».
- «اشْتِرَاطُ السُّقُوطِ» خبر.
- «فِي ضِمْنِ العَقْدِ» جار و مجرور، متعلق به «اشْتِرَاطُ» یا «السُّقُوطِ».
معنا: مسئله: ساقط‌کننده اول، شرط کردن سقوط در ضمن عقد است.


۹. لَا خِلَافَ ظَاهِرًا فِي سُقُوطِ هَذَا الخِيَارِ بِاشْتِرَاطِ سُقُوطِهِ فِي ضِمْنِ العَقْدِ
- لَا : لا نافیه للجنس.
- خِلَافَ : اسم «لا»، منصوب.
- ظَاهِرًا : صفت برای «خلاف»، منصوب.
- فِي : حرف جر.
- سُقُوطِ : مصدر، مجرور، مضاف.
- هَذَا : اسم اشاره، مبنی، در محل جر، مضاف‌إلیه.
- الخِيَارِ : بدل یا عطف بیان از «هذا»، مجرور.
- بِ : حرف جر.
- اشْتِرَاطِ : مصدر، مجرور، مضاف.
- سُقُوطِهِ : مصدر، مجرور، مضاف، و «ه» مضاف‌إلیه.
- فِي : حرف جر.
- ضِمْنِ : اسم مجرور، مضاف.
- العَقْدِ : مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «لَا خِلَافَ» جمله اسمیه با «لا» نافیه للجنس.
- «ظَاهِرًا» صفت برای «خِلَافَ».
- «فِي سُقُوطِ هَذَا الخِيَارِ» جار و مجرور، متعلق به «خِلَافَ».
- «بِاشْتِرَاطِ سُقُوطِهِ» جار و مجرور، متعلق به «سُقُوطِ».
- «فِي ضِمْنِ العَقْدِ» جار و مجرور، متعلق به «اشْتِرَاطِ» یا «سُقُوطِهِ».
معنا: هیچ اختلاف آشکاری در سقوط این خیار به سبب شرط کردن سقوط آن در ضمن عقد نیست.

۱۰. وَعَنِ الغُنْيَةِ: الإِجْمَاعُ عَلَيْهِ
- وَ : حرف عطف یا استیناف.
- عَنْ : حرف جر.
- الغُنْيَةِ : اسم مجرور به «عن».
- الإِجْمَاعُ : اسم مفرد، مرفوع، معرفه.
- عَلَيْهِ : جار و مجرور.
ترکیب:
- «عَنِ الغُنْيَةِ» جار و مجرور، متعلق به فعل محذوف؛ یعنی: نُقِلَ عن الغنية.
- «الإِجْمَاعُ» نائب فاعل برای فعل محذوف، یا مبتدای مؤخر.
- «عَلَيْهِ» جار و مجرور، متعلق به «الإِجْمَاعُ».
معنا: و از کتاب غنیه، اجماع بر این مطلب نقل شده است.

۱۱. وَيَدُلُّ عَلَيْهِ قَبْلَ ذَلِكَ عُمُومُ المُسْتَفِيضِ
- وَ : حرف عطف.
- يَدُلُّ : فعل مضارع، مرفوع.
- عَلَيْهِ : جار و مجرور.
- قَبْلَ : ظرف زمان، منصوب، مضاف.
- ذَلِكَ : اسم اشاره، مبنی، در محل جر مضاف‌إلیه.
- عُمُومُ : اسم مفرد، مرفوع، فاعل.
- المُسْتَفِيضِ : صفت یا مضاف‌إلیه، مجرور.
ترکیب:
- «يَدُلُّ» فعل.
- «عُمُومُ المُسْتَفِيضِ» فاعل.
- «عَلَيْهِ» جار و مجرور، متعلق به «يَدُلُّ».
- «قَبْلَ ذَلِكَ» ظرف، متعلق به «يَدُلُّ».
معنا: و پیش از این، عمومِ روایت مستفیض بر آن دلالت می‌کند.

۱۲. المُؤْمِنُونَ أَوِ المُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ
- المُؤْمِنُونَ : جمع مذکر سالم، مرفوع.
- أَوْ : حرف عطف.
- المُسْلِمُونَ : جمع مذکر سالم، مرفوع، معطوف.
- عِنْدَ : ظرف، منصوب، مضاف.
- شُرُوطِهِمْ : جمع، مجرور، مضاف‌إلیه، و «هم» مضاف‌إلیه.
ترکیب:
- «المُؤْمِنُونَ» مبتدا.
- «أَوِ المُسْلِمُونَ» معطوف بر آن.
- «عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» خبر.
معنا: مؤمنان یا مسلمانان پایبند شروط خود هستند.

۱۳. وَقَدْ يُتَخَيَّلُ مُعَارَضَتُهُ لِعُمُومِ أَدِلَّةِ الخِيَارِ
- وَ : حرف استیناف.
- قَدْ : حرف تقلیل یا تحقیق.
- يُتَخَيَّلُ : فعل مضارع مجهول، مرفوع.
- مُعَارَضَتُهُ : مصدر، مرفوع، نائب فاعل، و «ه» مضاف‌إلیه.
- لِ : حرف جر.
- عُمُومِ : اسم مجرور، مضاف.
- أَدِلَّةِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- الخِيَارِ : مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «يُتَخَيَّلُ» فعل مجهول.
- «مُعَارَضَتُهُ» نائب فاعل.
- «لِعُمُومِ أَدِلَّةِ الخِيَارِ» جار و مجرور، متعلق به «مُعَارَضَةُ».
معنا: و گاه تصور می‌شود که این با عموم ادله خیار معارض باشد.

۱۴. وَيُرَجَّحُ عَلَى تِلْكَ الأَدِلَّةِ بِالمُرَجِّحَاتِ
- وَ : حرف عطف.
- يُرَجَّحُ : فعل مضارع مجهول، مرفوع.
- عَلَى : حرف جر.
- تِلْكَ : اسم اشاره، مبنی، در محل جر.
- الأَدِلَّةِ : بدل یا عطف بیان، مجرور.
- بِ : حرف جر.
- المُرَجِّحَاتِ : جمع مؤنث سالم، مجرور.
ترکیب:
- «يُرَجَّحُ» فعل مجهول.
- نائب فاعل آن ضمیر مستتر است که به مستفاد از سیاق برمی‌گردد.
- «عَلَى تِلْكَ الأَدِلَّةِ» جار و مجرور، متعلق به «يُرَجَّحُ».
- «بِالمُرَجِّحَاتِ» جار و مجرور، متعلق به «يُرَجَّحُ».
معنا: و بر آن ادله، به وسیله مرجحات ترجیح داده می‌شود.
۱۵. وَهُوَ ضَعِيفٌ
- وَ : حرف استیناف.
- هُوَ : ضمیر منفصل، مبنی، در محل رفع مبتدا.
- ضَعِيفٌ : اسم مفرد، مرفوع، خبر.
ترکیب:
- «هُوَ» مبتدا.
- «ضَعِيفٌ» خبر.
معنا: و این سخن ضعیف است.

۱۶. لِأَنَّ التَّرْجِيحَ مِنْ حَيْثُ الدَّلَالَةِ وَالسَّنَدِ مَفْقُودٌ
- لِأَنَّ : لام تعلیل + أنَّ.
- التَّرْجِيحَ : اسم «أنَّ»، منصوب.
- مِنْ : حرف جر.
- حَيْثُ : اسم مبنی بر ضم، در محل جر به «من»، مضاف.
- الدَّلَالَةِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- وَ : حرف عطف.
- السَّنَدِ : معطوف، مجرور.
- مَفْقُودٌ : خبر «أنَّ»، مرفوع.
ترکیب:
- «أنَّ الترجيحَ مفقودٌ» جمله اسمیه در محل تعلیل.
- «مِنْ حَيْثُ الدَّلَالَةِ وَالسَّنَدِ» جار و مجرور، متعلق به «مَفْقُودٌ».
معنا: زیرا ترجیح از جهت دلالت و سند وجود ندارد.

۱۷. وَمُوَافَقَةُ عَمَلِ الأَصْحَابِ لَا تَصِيرُ مُرَجِّحًا
- وَ : حرف عطف.
- مُوَافَقَةُ : مصدر، مرفوع، مضاف.
- عَمَلِ : اسم مجرور، مضاف‌إلیه.
- الأَصْحَابِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- لَا : حرف نفی.
- تَصِيرُ : فعل مضارع، مرفوع.
- مُرَجِّحًا : خبر «تصير»، منصوب.
ترکیب:
- «مُوَافَقَةُ عَمَلِ الأَصْحَابِ» مبتدا.
- «لَا تَصِيرُ مُرَجِّحًا» جمله فعلیه، خبر مبتدا.
معنا: و موافقت عمل اصحاب، مرجّح به شمار نمی‌آید.

۱۸. بَعْدَ العِلْمِ بِانْحِصَارِ مُسْتَنَدِهِمْ فِي عُمُومِ أَدِلَّةِ الشُّرُوطِ
- بَعْدَ : ظرف زمان، منصوب، مضاف.
- العِلْمِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- بِ : حرف جر.
- انْحِصَارِ : مصدر، مجرور، مضاف.
- مُسْتَنَدِهِمْ : اسم مجرور، مضاف‌إلیه، و «هم» مضاف‌إلیه.
- فِي : حرف جر.
- عُمُومِ : اسم مجرور، مضاف.
- أَدِلَّةِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- الشُّرُوطِ : مضاف‌إلیه مجرور.
ترکیب:
- «بَعْدَ العِلْمِ» ظرف، متعلق به «لَا تَصِيرُ».
- «بِانْحِصَارِ مُسْتَنَدِهِمْ» جار و مجرور، متعلق به «العِلْمِ».
- «فِي عُمُومِ أَدِلَّةِ الشُّرُوطِ» جار و مجرور، متعلق به «انْحِصَارِ».
معنا: پس از آنکه دانسته شود مستند ایشان منحصر در عموم ادله شروط است.

۱۹. كَمَا يَظْهَرُ مِنْ كُتُبِهِمْ
- كَمَا : کاف تشبیه + ما مصدریه.
- يَظْهَرُ : فعل مضارع، مرفوع.
- مِنْ : حرف جر.
- كُتُبِهِمْ : جمع، مجرور، و «هم» مضاف‌إلیه.
ترکیب:
- «يَظْهَرُ» فعل.
- فاعل آن ضمیر مستتر است.
- «مِنْ كُتُبِهِمْ» جار و مجرور، متعلق به «يَظْهَرُ».
- «كما يظهر...» جمله معترضه یا حالیه.
معنا: چنان‌که از کتاب‌های آنان ظاهر می‌شود.

۲۰. وَنَحْوُهُ فِي الضَّعْفِ التَّمَسُّكُ بِعُمُومِ أَوْفُوا بِالعُقُودِ
- وَ : حرف استیناف.
- نَحْوُهُ : اسم مفرد، مرفوع، مضاف، و «ه» مضاف‌إلیه.
- فِي : حرف جر.
- الضَّعْفِ : اسم مجرور.
- التَّمَسُّكُ : مصدر، مرفوع.
- بِعُمُومِ : جار و مجرور، «عُمُومِ» مضاف.
- أَوْفُوا : فعل امر، مبنی بر حذف نون، و واو فاعل.
- بِالعُقُودِ : جار و مجرور.
ترکیب:
- «نَحْوُهُ» مبتدا.
- «فِي الضَّعْفِ» جار و مجرور، متعلق به خبر محذوف.
- «التَّمَسُّكُ بِعُمُومِ أَوْفُوا بِالعُقُودِ» یا بدل از «نحوه» یا مؤخر در مقام بیان.
- حاصل معنا: تمسک به عموم «أوفوا بالعقود» نیز همانند آن، ضعیف است.
معنا: و همانند آن در ضعف، تمسک به عموم «به قراردادها وفا کنید» است.

۲۱. بِنَاءً عَلَى صَيْرُورَةِ شَرْطِ عَدَمِ الخِيَارِ كَالجُزْءِ مِنَ العَقْدِ
- بِنَاءً : مصدر منصوب، در مقام تعلیل.
- عَلَى : حرف جر.
- صَيْرُورَةِ : مصدر، مجرور، مضاف.
- شَرْطِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- عَدَمِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- الخِيَارِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- كَ : حرف تشبیه.
- الجُزْءِ : اسم مجرور به کاف.
- مِنَ : حرف جر.
- العَقْدِ : اسم مجرور.
ترکیب:
- «بِنَاءً عَلَى صَيْرُورَةِ...» جار و مجرور، متعلق به «التَّمَسُّكُ».
- «شَرْطِ عَدَمِ الخِيَارِ» مضاف‌إلیه‌های پیاپی.
- «كَالجُزْءِ» خبر تشبیهی برای «صيرورة».
- «مِنَ العَقْدِ» جار و مجرور، متعلق به «الجُزْءِ».
معنا: بر این مبنا که شرطِ نبودِ خیار، مانند جزئی از عقد می‌شود.

۲۲. الَّذِي يَجِبُ الوَفَاءُ بِهِ
- الَّذِي : اسم موصول، مبنی، در محل جر صفت برای «الجُزْءِ».
- يَجِبُ : فعل مضارع، مرفوع.
- الوَفَاءُ : فاعل، مرفوع.
- بِهِ : جار و مجرور.
ترکیب:
- «الَّذِي» صفت برای «الجُزْءِ».
- «يَجِبُ الوَفَاءُ بِهِ» جمله صله موصول.
معنا: که وفا کردن به آن واجب است.

۲۳. إِذْ فِيهِ: أَنَّ أَدِلَّةَ الخِيَارِ أَخَصُّ
- إِذْ : حرف تعلیل.
- فِيهِ : جار و مجرور.
- أَنَّ : حرف مشبه بالفعل.
- أَدِلَّةَ : اسم «أنَّ»، منصوب، مضاف.
- الخِيَارِ : مضاف‌إلیه مجرور.
- أَخَصُّ : خبر «أنَّ»، مرفوع.
ترکیب:
- «فِيهِ» خبر مقدم.
- «أَنَّ أَدِلَّةَ الخِيَارِ أَخَصُّ» مبتدا مؤول یا جمله تعلیلی.
- مقصود: در این استدلال این اشکال هست که...
معنا: زیرا در این استدلال این اشکال وجود دارد که ادله خیار خاص‌ترند.

۲۴. فَيُخَصَّصُ بِهَا العُمُومُ
- فَ : حرف تفریع.
- يُخَصَّصُ : فعل مضارع مجهول، مرفوع.
- بِهَا : جار و مجرور.
- العُمُومُ : نائب فاعل، مرفوع.
ترکیب:
- «يُخَصَّصُ» فعل مجهول.
- «العُمُومُ» نائب فاعل.
- «بِهَا» جار و مجرور، متعلق به «يُخَصَّصُ».
معنا: پس عموم به وسیله آن ادله تخصیص زده می‌شود.



رده‌های این صفحه : شفاهی مکاسب




جعبه ابزار